دوره ساز
6 مرداد 1405 | 14:57
فیلم بنیانگذار: روایتی از طمع، اصالت رشد در فیلم «بنیانگذار»

این پست به بررسی فیلم Founder از دوره ساز میپردازه در حقیقت یک پست انگیزشی و بسیار جالب هست که میتونه به باور ما عمیقا نگاه شما عزیزان نسبت به معقوله کارآفرینی عوض کنه پس با سایت ساز دوره ساز همراه باشید. سینمای هوشمندانه غالباً از سرگذشت کسبوکارهای بزرگ برای شکافتن پوستههای عمیقتر رفتار انسانی استفاده میکند. فیلم «بنیانگذار» (The Founder) به کارگردانی جان لی هنکاک محصول سال ۲۰۱۶، دقیقاً در همین نقطه میایستد. در نگاه اول، متن فیلم داستانِ کاتالوگی راهاندازی و جهانیشدن زنجیرهای فستفود مکدونالد به دست ری کراک است؛ اما در لایههای زیرین، با یک درام تکاندهنده و عمیقاً انسانی مواجه میشویم که به بررسی تضاد ابدی میان اصالتِ آفرینش و بیرحمیِ توسعه میپردازد.
داستان با کشف یک همبرگرفروشی کوچک در سان برناردینوی کالیفرنیا آغاز میشود. برادران مکدونالد—دیک و مک—فقط دو صاحبان یک کسبوکار کوچک نیستند؛ آنها هنرمندانی وسواسی و پرشورند که برای ارتقای کیفیت کارشان همهچیز را از نو تعریف کردهاند.
سکانس طراحی خط تولید دستی روی زمین زمینبازی، یکی از زیباترین لحظات انسانی فیلم است. آنها با گچ روی زمین نقشهای میکشند، کارگران را در آن جای میدهند و حرکاتشان را مثل یک سناریوی حرکتی در رقص بررسی میکنند تا زمان آمادهسازی همبرگر را از بیست دقیقه به سی ثانیه برسانند. این کار صرفاً یک نوآوری تجاری نیست؛ بلکه متولد شدن محصولی از جنس عشق، تعهد و احترام به مشتری است. برادران مکدونالد «حد» و «کفایت» را میشناسند. آنها نمیخواهند کیفیت، صمیمیت و هویت کارشان فدای گسترش بیحسابوکتاب شود.
در نقطهٔ مقابل، ری کراک (با بازی خیرهکننده مایکل کیتون) قرار دارد؛ فروشندهٔ میانسالی که انواع ابزارهای بلااستفاده را میفروشد و سالها ناکامی تحقیرآمیز را پشت سر گذاشته است. کراک نماد بارز انسانی بیتاب، تشنه و شکستخورده است که تمام نوارها و کتابهای خودیاری دربارهٔ «سرسختی» و «پشتکار» را از بر کرده است.
وقتی کراک برای اولین بار سیستم برادران مکدونالد را میبیند، نه فقط یک همبرگر خوشمزه، بلکه یک ایدهٔ نمادین را کشف میکند. او پتانسیل عظیمی را مشاهده میکند که خودِ آفرینندگانش به دلیل احتیاط و قانعبودن، قادر به دیدنش نیستند. کراک روحِ بیرحمِ عصر مدرن است؛ روحی که اگر چیزی را تثبیت کند و توسعه ندهد، احساس خفگی و مرگ میکند.

زیبایی فیلم در این است که ری کراک را یک شیطان یکجانبه به تصویر نمیکشد. تلاش شبانهروزی، دوندگیها و نگاه بلندمدت او قابل تحسین است. اما تراژدی انسانی فیلم زمانی شکل میگیرد که سیستم ارزشهای این دو گروه در برابر هم قرار میگیرد:
وقتی کراک پیشنهاد استفاده از پودر میلکشیک مصنوعی را برای کاهش هزینههای برق و یخچال مطرح میکند، مرز اخلاقی داستان نمایان میشود. برادران مکدونالد از ایدهی شیر مصنوعی مشمئز میشوند چون با ماهیت کارشان متضاد است؛ اما برای کراک، این فقط یک معادلهی سادهی مالی برای صرفهجویی در هزینههاست.
اینجا است که فیلم از یک درام بیوگرافیک به یک مقالهٔ فلسفی تبدیل میشود: در دنیای مدرن، آیا امکان توسعهٔ مقیاسپذیر بدون از دست دادن روح اولیه وجود دارد؟
در بخشهای پایانی فیلم، شاهد مسخ تدریجی شخصیتها هستیم. ری کراک به مرور روابط انسانی، همسر وفادارش، و در نهایت تعهدات اخلاقیاش به برادران مکدونالد را قطع میکند. تغییر الگوی ذهنی کراک از یک «فروشنده» به یک «مالک املاک و مستغلات» به او قدرت حقوقی بیرحمانهای میدهد تا صاحبان اصلی را از کسبوکار خودشان بیرون کند.
سکانس پایانی پای تلفن، جایی که کراک چک چند میلیون دلاری را به برادران میدهد اما از پرداخت سهم درصدیِ شفاهی سر باز میزند، و سپس نام «مکدونالد» را بر روی تابلوی مغازهٔ اصلی آنها ممنوع میکند، اوج بلعیده شدن اصالت توسط ساختار قدرت است. دیک مکدونالد از کراک میپرسد: «چرا فقط سیستم ما را ندزدیدی؟ چرا حتماً میخواستی اسم ما را داشته باشی؟» و پاسخ کراک عمیقترین پیام فیلم است: «اسم. نام مکدونالد یعنی اصالت، یعنی خانواده، یعنی آمریکا. اسم شما یک حس انسانی دارد.»
کراک نه تنها کالبد، بلکه روح و نام آنها را تسخیر کرد تا از حس انسانیِ نهفته در آن، برای بازاریابی امپراتوری بیروح خود استفاده کند.

فیلم «بنیانگذار» یک سوگنامهٔ تلخ اما واقعی برای اصالت است. فیلم به ما یادآوری میکند که ایدهها و آفرینشهای انسانی تا زمانی که در مقیاس کوچک و انسانی باقی میمانند، پاک و دوستداشتنی هستند؛ اما ورود به عرصهٔ توسعهی بیمهار، رفتاری خشن و دور از مدار اخلاق میطلبد.
این اثر روایتی است که بیننده را با داوری سختی تنها میگذارد: آیا باید سرسختی و جاهطلبیِ بینظیر ری کراک را تشویق کرد که باعث شد میلیونها نفر در سراسر جهان از یک ایده بهرهمند شوند، یا باید برای قلب شکستهشدهٔ برادران مکدونالد اشک ریخت که قربانی دنیای بیرحمِ مدرن شدند؟ پاسخ به این پرسش، دقیقاً همان چیزی است که کیفیت انسانی ما را تعریف میکند.